خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر خروش کنان بر درت گذر کردیمز حال خود سگ کوی ترا خبر کردیم
۲
میان ما و سگانت خصومتی گر بودبر آستان نو دوشینه سر به سر کردیم
۳
رخی که بود برابر به خاک ره ما راز کیمیای غمت کار او چو زر کردیم
۴
اگرچه شمع به روی تو خیرگیها کردبه بینی که بر سر جمعش چه گونه بر کردیم
صفحهٔ ۱ از ۲