شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۷۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارمکه دیگر از پریشانی دمی سر بر نمی‌آرم
۲
طبیب من علاجی کن به هر حالی که می‌دانیکه پیش چشم تو میرم کزین اندیشه بیمارم
۳
به علت برده ام بونی از آن افتاده در دیرمبه زلفت بسته‌ام عهدی از آن دربند زنارم
۴
به شوق چشم جادویت به ذوق طاق ابرویتگهی در گوشه مجد گهی در کنج خمارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth