خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازموره دیده خون افشان آن نیز روان سازم
۲
در پای تو غلطیدن کاریست پسندیدهکاری که چنین باشد هر دم ز سر آغازم
۳
گفتم که چه رسم است این بر روی تو برقع گفترسمیست بدو خواهیم کاین رسم براندازم
۴
گر شمع رسد در تو بگدازمش از غیرتباری چو همی سوزم مگذار که بگدازم
صفحهٔ ۱ از ۲