خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنمبوسه دو از رخ چون آفتابش بر کنم
۲
تلخ گردد کام عیش من چو دندان طمعاز لب شیرین چو حلوای نباشه بر کنم
۳
پیش چشم من مقابل جز خیال روی دوستهر که زد خیمه همه میخ و طنابش بر کنم
۴
سرو را پیش قد او باغبان گر بر نکندو من روم با چشم گریان تا به آبش بر کنم
صفحهٔ ۱ از ۲