شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۷۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفت دلدارم که از هجران دلت خون می‌کنمگفتم ار خون شد ورا از دیده بیرون می‌کنم
۲
نیست با بارم خلافی غیر از این مقدار بسگر بلا کم می‌کند من ناله افزون می‌کنم
۳
گر که او شیرین شود من می‌شوم فرهاد اوگر که او لیلی شود من کار مجنون می‌کنم
۴
گر که با ما بر سر بی‌مهری و کین هست چرختکیه بر لطف و عطای ذات بی‌چون می‌کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth