خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من ازین خرقه آلوده که در بر دارمعار باشد اگر از خویش نباشد عارم
۲
گفتم آیم به سوی دبر و به بندم زنارباز دیدم که از آن هم نگشاید کارم
۳
گر روم بر در مسجد ندهنده راهیزور شوم بر در میخانه نباشد بارم
۴
کرم پیر مغان بین که دو صد بار به چشمکفر پنهان مرا دید و نکرد اظهارم
صفحهٔ ۱ از ۲