خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من طاقت دوری ز رخ یار ندارمجز بردن بار غم او کار ندارم
۲
صد بار فزون چاکر درگاه خودم خواندبا این همه در خدمت او بار ندارم
۳
آه از من دلخسته که می میرم و در دستندیر علاج دل بیمار ندارم
۴
با عشق بر آمیختم و ترک خرد گفتیعنی که سر صحبت اغیار ندارم
صفحهٔ ۱ از ۲