خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار تواممهر تو دارم ذره سان وز جان هوادار توام
۲
بشنو که با یوسف چه گفت آن پیرزن گریه کنانگر بر درم قادر نیم باری خریدار توام
۳
هر خشت کز خاکم زند دست اجل کردم بحللیکن به شرطی کافکند درپای دیوار توام
۴
یک شب غمت در میزدی گفتم که آیا کیست آنگفتا درم بگشا که من یار وفادار توام
صفحهٔ ۱ از ۲