خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برونسودای آن زلف سیه از سر نمی آید برون
۲
شوق بهشت و حور عین سودای آن و فکر ایناز دله برون آمد همه دلبر نمی آید برون
۳
تا رخ نپوشی کی شود از دیده اشک ما روانپنهان نگشته آفتاب اختر نمی آید برون
۴
نقاش چین هر صورتی کانگیخت در بتخانه هاهرگز ز شرم روی او از در نمی آید برون
صفحهٔ ۱ از ۳