شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۸۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختنبر خاک کویش خون و اشک از چشم گریان ریختن
۲
هر گرد دردی کز ره سوداش گرد آورد جاندر خاک هم نتوانم آن از دامن جان ریختن
۳
مجروح نیر غمزه را گفتی ز لب سازم دواسودی نمی دارد نمک بر زخم پیکان ریختن
۴
بر خوان حسن خود نکو کردی پریشان زلف راعادت بود بر روی خوان سبزی پریشان ریختن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth