خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برونگونیا از سوی چین صد آفتاب آمد برون
۲
دور سازم گفتم اشک از چشم تر با آستینچشمه چندانی که کردم پاک آب آمد برون
۳
میرود آهم به گردون تا ز دل خون می روددود از روزن ز خوناب کباب آمد برون
۴
کاو کاو خرقهها کردند در دور لبشز آستین صوفیان جام شراب آمد برون
صفحهٔ ۱ از ۲