خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندانشکرست آن نه لبها گهرست آن نه دندان
۲
به دهان تنگ فرما که ز حقه مرهمی دهچو به خنده تازه کردی سر ریش دردمندان
۳
به غبار گرد روی تو خطی نوشته دیدمکه به حسن از آنچه بودی شده ای هزار چندان
۴
قلم مصوران گو سر خود بگیر و میروتو بیا و صورت خود بنما به نقشبندان
صفحهٔ ۱ از ۲