خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو می ماند به قد یار منز خاک پای سرو از آن رو شد چمن
۲
می کنند از لطف خود با تو حدیثغنچه و سوسن زبان بین و دهن
۳
گل ترا و او مرا یار عزیزصحبت بوسن به از صد پیرهن
۴
زلف تو دائم رسن تابی کندتا کشد دلها از آن چاه ذقن
صفحهٔ ۱ از ۲