خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۸۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی لب ساقی مرا می نرود در گلونقل ومی آن شما باد کلوا و اشربو
۲
پیر مغان گویدم باده بخور هم ببرباده کجا میبرم با لب او کرده خو
۳
محتسب خم شکن گر کدویی میشکستمن شکنم هم سرش گرچه کم است از کدو
۴
چون بکشی خوان حسن لب ز نظرها بپوشورنه گدایان کنند از پی حلوا غلو
صفحهٔ ۱ از ۲