خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نداند قدر حسنت کس به از توکه خاک پای خود روبی به گیسو
۲
شراب حسن پتوشی ز لبهادر آید زلف از آن پیشت به زانو
۳
از رویت مشتبه شد قبله بر خلقسوی محراب اشارت کن به ابرو
۴
به من حلوای لب متمای گفتماگر دست آورم در گردن تو
صفحهٔ ۱ از ۲