شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۹۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از فرقت تو هر دم خون بارم از دو دیدهگر دیدنت نباشد بیزارم از دو دیده
۲
چشمم نمی‌تواند روی رقیب دیدنآری، همین توقع می‌دارم از دو دیده
۳
گر نیستم به مهرت صادق چو صبح، باداهمچون شفق پر از خون رخسارم از دو دیده
۴
تا دیده دید رویت، افتاد در بلا دلافتد چنین بلاها هر بارم از دو دیده
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth