خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیدهدر شیشه هرچه باشد از وی همان چکیده
۲
باشد هنوز چشمم همچون مگس بر آن لبگر عنکبوت بینی بر خاک من تنیده
۳
از آب بر کشیده صورتگر آن ورق راگلبرگ عارض تو هرجا که بر کشیده
۴
سیب ذقن رسد خود با من چو دیدم آن رخاز آفتاب گردد هر میوه رسیده
صفحهٔ ۱ از ۲