خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ناز کشتن او بازم آرزوست چه چارهکه کس به آرزوی دل نیافت عمر دوباره
۲
چو طفلِ دیده رسن باز شد به حلقه زلفشبرون شدند ز هر گوشه مردمان به نظاره
۳
نساخت با من بی طالع آن ستارهٔ دولتستارهٔ سوختهام، زآن به من نساخت ستاره
۴
شب فراق تو از اشک پُرترست دو چشممشبی که مه نبود چشم پر بود ز ستاره
صفحهٔ ۱ از ۳