خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهیتو شاهی و پیش تو بتان جمله سپاهی
۲
آن لب نه زلال است که خمریست بهشتیآن نقطه نه خال است که سریست آلهی
۳
رویت به غلامی دلم خط به در آوردمیداد بر آن خط دل من نیز گواهی
۴
تو جان طلبی از من و من بوس چه پرسیهردم که چه خواهی تو ز ما هرچه تو خواهی
صفحهٔ ۱ از ۲