خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنیسر دهی بر باد چون بسیار بازی می کنی
۲
از هوا گر بر زمین افتی چو زلف او رواستبر رسنها چون شبان تار بازی می کنی
۳
با لب او عشق میبازی دلا خونت حلالچون به جان خویش دیگر بار بازی می کنی
۴
مرهم ریشت دهم گفتی ندانم میدهیبا زه شوخی با من انگار بازی می کنی
صفحهٔ ۱ از ۲