خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلیاز تو دارد این مثل شهرت که شهری و گلی
۲
می کند در دور حسنت دل همه وقتی خروشوقت گل هرگز نباشد بلبلی بی غلغلی
۳
زلف بر رخ به تشویش است ز آه سرد ماهمچو بر برگ گل از باد سحرگه سنبلی
۴
فتنه ها دارند در سر عتبرین مویان شوخز آنکه در زیر کله دارند هریک کاکلی
صفحهٔ ۱ از ۲