خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ولوله عشق تو به ره هرزه کوییرندان سر کوی تو مست از تو به بویی
۲
پیش تو به سر آیم و زآن لب طلبم جاماز خاکم اگر نیز بسازند سبویی
۳
دل در خم چوگان سر زلف تو گوییستهر دل که جز این گفته بود بیهُدهگویی
۴
با روی تو از باد، بهشتم، هوس حورجایی که تو باشی که کند باد چو اویی
صفحهٔ ۱ از ۲