شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۱۰۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهیعیسی دمی و آب به آدم نمیدهی
۲
داروی جان ز حقه لبهات میدهدبا جان خسته چاشنی هم نمیدهی
۳
کوی تو کعبه و لب لعل تو زمزم استآبی چرا به تشنه زمزم نمیدهی
۴
دست رقیب نیز به آن لب نمی رسدباری بدیو شکر که خانم نمی دهی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth