خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
راز معشوق حدیثیست نهانداشتنیای صبا پیش کس از قصه ما دم نزنی
۲
شمع میخواست که راند سخن رازنیک بودش که بر آمد به زبان سوختنی
۳
خلوت راز واعظا نعرهٔ مستانه کجا و تو کجاعاشقی ناشده گرمی مکن ای ناشدنی
۴
شیشه رند توان زیر قدم زور شکستقدم آن باشد و مردی که خمارش شکنی
صفحهٔ ۱ از ۲