خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز من مپرس که «از عاشقانِ زارِ کهای؟»از او بپرس که «معشوق و غمگسارِ کهای؟»
۲
دلا به زلف پریشان یار، بار بگویکه بیقرار تو ام من، تو بیقرار کهای؟
۳
شکستهحالی و افتادگی چه میبینینگاه کن که شب و روز در کنار کهای
۴
ز پیش چشم گذر میکنی سراندازانبدین شمایلِ خوش، سروِ جویبارِ کهای؟
صفحهٔ ۱ از ۲