خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بری دست به آئینه و در خود نگریببری دست ز عشاق به صاحب نظری
۲
ننگری دود درونها که به بالا ز تو رفتشرم داری مگر از ما که به بالا نگری
۳
روز وصلم ز شب هجر بتر سوزی جانهمچو آتش که به خرمن چو رسی تیز تری
۴
آتش از سر گذرد خرمن دل سوخته راچون به سروقت جگر سوختگان در گذری
صفحهٔ ۱ از ۳