خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من کیستم که ورزم سودای چون تو باریحیف أبدم که گردی مشغول خاکساری
۲
کار خود است ما را بار غمت کشیدنخوش وقت آنکه دارد زین نوع کار و باری
۳
گفتم به خاک پایت باشم رفیق لیکنترسم ازین نشیند بر دامنت غباری
۴
زلفت چو شد پریشان از جمع ما برانشکاین حلقه را نشاید هر نیره روزگاری
صفحهٔ ۱ از ۳