خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدیهمچو شهان به مرحمت سوی گدا نیامدی
۲
سوخت غمم چو از دعا حاجت ما روا نشدهیکل خویش سوختم چون به دعا نیامدی
۳
آمده به قصد جان هجر تو کشته شب مرادرد و دریغ جان من دوش چرا نیامدی
۴
نیست سزای دیدنت دیده بگیر ز آینهزانکه جمال خویش را جز تو سزا نیامدی
صفحهٔ ۱ از ۲