شعر را زندگی کن
صائب

متفرقات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۸۱نفس را یاد رویش شعله بی باک می سازد←شمارهٔ ۲۸۲تماشای تو از دل سینه‌ها را پاک می‌سازد←شمارهٔ ۲۸۳نفس را صافی از کلفت خراش سینه می سازد←شمارهٔ ۲۸۴بدآموز قفس در آشیان مسکن نمی سازد←شمارهٔ ۲۸۵نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد←شمارهٔ ۲۸۶که می گفت از دل یاقوت دود عنبرین خیزد؟←شمارهٔ ۲۸۷صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد←شمارهٔ ۲۸۸کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد←شمارهٔ ۲۸۹ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد←شمارهٔ ۲۹۰ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد←شمارهٔ ۲۹۱جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد←شمارهٔ ۲۹۲رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد←شمارهٔ ۲۹۳چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد←شمارهٔ ۲۹۴همان خشک است مژگان گر به خوناب دگر غلتد←شمارهٔ ۲۹۵گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد←شمارهٔ ۲۹۶کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟←شمارهٔ ۲۹۷به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد←شمارهٔ ۲۹۸اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش←شمارهٔ ۲۹۹گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند←شمارهٔ ۳۰۰دل سودایی من یار را اغیار می داند←شمارهٔ ۳۰۱گرفتار محبت دوست از دشمن نمی‌داند←شمارهٔ ۳۰۲دلم در سینه درس ناله مستانه می‌خواند←شمارهٔ ۳۰۳حجاب بی‌زبانم رخصت گفتار می‌خواهد←شمارهٔ ۳۰۴طبیب پست فطرت خلق را رنجور می خواهد←شمارهٔ ۳۰۵شود رد خلایق هرکه را الله می‌خواهد←شمارهٔ ۳۰۶خوشا دردی که هر مو بر تن من در خروش آید←شمارهٔ ۳۰۷ز سبزی گر برون گردون مینارنگ می آید←شمارهٔ ۳۰۸به لب از شوق صدره بیش جان نامه می آید←شمارهٔ ۳۰۹اگر خواهی سر مویی نپیچد سر ز فرمانت←شمارهٔ ۳۱۰مگر پروانه حرفی از کنار و بوس می گوید؟←شمارهٔ ۳۱۱(صبا در هم خبر از طره جانانه می گوید←شمارهٔ ۳۱۲آن که چشمان ترا نشأه بیهوشی داد←شمارهٔ ۳۱۳(یک ادای نمکین در همه عمر نکرد←شمارهٔ ۳۱۴زلف او کی به خیال من غمناک افتد؟←شمارهٔ ۳۱۵گر چنین سرو ز بالای تو درهم گردد←شمارهٔ ۳۱۶اگر ابروی تو محراب نمازم گردد←شمارهٔ ۳۱۷حسن خط پرده فهمیدن مضمون گردد←شمارهٔ ۳۱۸عیب در چشم و دل پاک هنر می‌گردد←شمارهٔ ۳۱۹شبنم از روی لطیف تو نظر می دزدد←شمارهٔ ۳۲۰بوی گل مژده آشوب جنون می آرد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth