→ دیوان اشعارصائب
صائب
متفرقات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۴۱نشأه دیوانگی تکلیف باغم می کند←شمارهٔ ۲۴۲داغ عاشق سازگاری کی به مرهم میکند؟←شمارهٔ ۲۴۳چشم مستت سرمه را بیهوشدارو میکند←شمارهٔ ۲۴۴با دلم آتش نگاهی دستبازی می کند←شمارهٔ ۲۴۵(دود دل را اشک چشم تر تلافی می کند←شمارهٔ ۲۴۶چند حرف بوسه او بر لب جان بشکند؟←شمارهٔ ۲۴۷رهروان چون بر میان دامان استغنا زنند←شمارهٔ ۲۴۸حقپرستانی که از عشق خدا دم میزنند←شمارهٔ ۲۴۹یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند←شمارهٔ ۲۵۰چرخ در گردش بود تا دل به جای خود بود←شمارهٔ ۲۵۱یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود←شمارهٔ ۲۵۲چشم من دایم سپند آتش رخساره بود←شمارهٔ ۲۵۳شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود←شمارهٔ ۲۵۴در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود←شمارهٔ ۲۵۵بی تو گر ساغر زنم خون در رگم نشتر شود←شمارهٔ ۲۵۶دل سیاه ارباب غیرت را ز منت میشود←شمارهٔ ۲۵۷گنج در ویرانه من مار ارقم میشود←شمارهٔ ۲۵۸کی دلِ دیوانهٔ من رام آهو میشود؟←شمارهٔ ۲۵۹عافیت می خواهم از گردون، ملالم می دهد←شمارهٔ ۲۶۰عشوه ها از طالع ناساز می باید کشید←شمارهٔ ۲۶۱آنچه آن روی لطیف از سایه مژگان کشید←شمارهٔ ۲۶۲خوش بهاری می رسد فکر می و ساغر کنید←شمارهٔ ۲۶۳گل نشکفته من در چمن هرگز نمیخوابد←شمارهٔ ۲۶۴خیال زلف او در دیده خونبار می زیبد←شمارهٔ ۲۶۵ز شور بلبلان گل از هوای خود نمی افتد←شمارهٔ ۲۶۶مصفا چون شود دل در غبار تن نمیگنجد←شمارهٔ ۲۶۷شکوه خامشی در ظرف گفت و گو نمی گنجد←شمارهٔ ۲۶۸ز راه چشم، غم در جان غم فرسود می پیچد←شمارهٔ ۲۶۹امید وقت خوش از جمع دیوان داشتم، غافل←شمارهٔ ۲۷۰چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد←شمارهٔ ۲۷۱ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گردد←شمارهٔ ۲۷۲به کوی عشق زاهد دشمن ناموس می گردد←شمارهٔ ۲۷۳به درویش از تهیدستی گوارا مرگ می گردد←شمارهٔ ۲۷۴کم و بیش جهان در نیستی همسنگ میگردد←شمارهٔ ۲۷۵زمین خشک، گلزار از می گلفام میگردد←شمارهٔ ۲۷۶(جنون از نشئه هشیاری من ننگ میگیرد←شمارهٔ ۲۷۷قضا تا نسخه کفر از خط جانانه می گیرد←شمارهٔ ۲۷۸ز فکر قامتی در دل خرامان شعله ای دارم←شمارهٔ ۲۷۹نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد←شمارهٔ ۲۸۰کسی را از بزرگان می رسد نخوت به درویشان←