→ سرایندهٔ فرامرزنامهسرایندهٔ فرامرزنامه
سرایندهٔ فرامرزنامه
فرامرزنامه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۱ - گفتار در آفرینش جهاناز آغاز باید که دانی درست←بخش ۲ - گفتار در آفرینش مردممگر مردمی خیره دانی همی←بخش ۳ - گفتار در آفرینش آفتاببه چندان فروغ و به چندان چراغ←بخش ۴ - در آفرینش ماهچراغیست مر تیره شب را بسیج←بخش ۵ - در ستایش پیغمبر (ص) و یارانشاگر دل نخواهی که باشد نژند←بخش ۶ - داستان رستم پور زال در هفت ده سالگی و جنگ کردن او با ببر بیان قسمت اولبه نام خداوند مشکل گشای←بخش ۷ - داستان رستم پور زال در هفت ده سالگی و جنگ کردن او با ببر بیان قسمت دومسپر در پس پشت خود کرد تنگ←بخش ۸ - آغاز داستان فرامرز پور رستم زال و بانو گشسب خواهر اوبه فرمان دادار فیروزگر←بخش ۹ - ملاقات کردن فرامرز و بانوگشسبچو دریا دل بانو آمد به جوش←بخش ۱۰ - جنگ کردن رستم با فرامرز و بانو گشسب (و) آزمودن رستم، ایشان را پنهان داشتن خود را در جنگبدانست رستم که او سرکش است←بخش ۱۱ - باز نمودن راز خود، فرامرز و بانو گشسب با رستم زال و جنگ کردن ایشانبرفتند اندوهگین هر دوان←بخش ۱۲ - زخم زدن بانو گشسب بر رستمچو بانو در آن جنگ پیکار دید←بخش ۱۳ - اندر شکار رفتن فرامرز با بانو گشسبپس آنگاه چون بخت و دولت به هم←بخش ۱۴ - ملاقات کردن پیران، فرامرز را و سخن گفتن هر دو به صلحکه گر می پذیری درین صیدگاه←بخش ۱۵ - سخن گفتن فرامرز با پیران برای مهمانداری و قبول کردن پیران و تورانیان و مهمانی کردن فرامرز، ایشان راشما را اگر دوستی در سر است←بخش ۱۶ - عاشق شدن شیده پسر افراسیاب بر بانو گشسب در میدان شکارز بالاش بر سرو بستم سخن←بخش ۱۷ - لاف زدن تمرتاش پیش افراسیاب برای گرفتن بانو گشسب و دلخوش نمودن گرسیوز افراسیاب او راز رستم چه داری تو دل پر هراس←بخش ۱۸ - زنهار خواستن سه پلوان از بانو گشسبابا او سه گرد سرافراز بود←بخش ۱۹ - تمثال آوردن پیران و گفتن حقیقت پیش افراسیاب (و) منع کردن پیران،افراسیاب را برای جنگ بانو گشسبسپهدار توران دلش تنگ شد←بخش ۲۰ - گفتار اندر خواستگاری کردن پادشاهان هندوستان برای بانو گشسب ونامه نوشتن ایشان برای زال زرزبانو بگویم یکی داستان←بخش ۲۱ - جواب نوشتن زال و رستم به هرسه پادشاهان هندوستانچونزدیک دستان رسید این پیام←بخش ۲۲ - جنگ کردن پادشاهان هندوستان با بانوگشسبچو خورشید بنمود زرین درفش←بخش ۲۳ - جنگ کردن بانوگشسب با جیپورشاه (و) شکست خوردن جیپورشاه در صف جنگبه جیپور گردید بانو دوچار←بخش ۲۴ - داستان ایران و ایرانیان گوید که با هم مکدر داشتند اوشان راکنون داستانی ز ایرانیان←بخش ۲۵ - گفتگو کردن پهلوانان ایران در پیشگاه کیکاوس از برای بانوگشسببه نام خداوند جان و جهان←بخش ۲۶ - شراب خوردن پهلوانان ایران در پیش کیکاوس و بدمستی کردنسخن رفت از بانوی ماه وش←بخش ۲۷ - گفتگو کردن پهلوانان با یکدیگر از برای بانو گشسبیکی گفت اگر در صف کارزار←بخش ۲۸ - تنگ آمدن شاه کیکاوس از پهلوانان ایران و طلب کردن رستم راچو آن فتنه را دید کاوس کی←بخش ۲۹ - اقرار کردن رستم با پهلوانان ایران وقبول کردن پهلوانانچنین گفت رستم کای بخردان←بخش ۳۰ - نالیدن رستم از درگاه خداوند و زور خواستن او (و) و گوشه فرش گرفتن و پرت کردن، پهلوانان رانخستین بیامد به جای نماز←بخش ۳۱ - عقد بستن بانو گشسب به جهت گیو (و) بردن بانو به خانه (و) ناقبول کردن بانو گشسب، گیو را واحوال آنببستند مه را به مریخ عقد←بخش ۳۲ - پیغام آوردن به نزدیک گودرز که گیو، بسته شده به دست بانو در شب اولغلامی به نزدیک گودرز زود←بخش ۳۳ - آغاز داستان فرامرز نامه و سرگذشت آن گویدایا دوستداران والا گهر←بخش ۳۴ - رسیدن نامه نوشاد هندی به نزدیک شاه کیکاوسکه ناگه در آمد یکی نامدار←بخش ۳۵ - این چند سخن در باب شکایت روزگار هنگام پیری خود گویدچو سالم بشد سی و شش این زمان←بخش ۳۶ - وداع کردن فرامرز از نزد کاوس و تأسف خوردن رستم و پند دادن رستم،فرامرز راپسر بار کرد و چو بربست کوس←بخش ۳۷ - رفتن فرامرز به هندوستان در شهر نوشاد و پذیره شدن نوشاد وآمدن در شهر به عقب اوچو رستم سخن ها سراسر براند←بخش ۳۸ - رفتن فرامرز به جنگ کناس دیو (و) کشته شدن کناس به دست فرامرزچوشد هفته ای پهلو نامدار←بخش ۳۹ - یافتن فرامرز،گنج ضحاک تازی و خواندن نصیحت نامه او رانوشته یکی تخته دیدند سنگ←بخش ۴۰ - رفتن فرامرز به جنگ گرگ گویا با بیژن و سوار شدن بیژن برگرگ (و) رفتن در کوه و کشته شدن گرگ به دست بیژنیکی هفته زان گونه بد شادکام←
۱ از ۵صفحهٔ بعد ←