شعر را زندگی کن
→ ایرانشانایرانشان
ایرانشان

کوش‌نامه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۲۰۱ - نامه فرستادن نستوه به نزد کوش پیل‌دندانیکی نامه فرمود نزدیک کوش←بخش ۲۰۲ - پاسخ نامهٔ کوش به نزد نستوهیکی پاسخ نامه فرمود و گفت←بخش ۲۰۳ - جنگ نستوه و کارم با کوشسپهبد ز گفتار او کین گرفت←بخش ۲۰۴ - شبیخون کردن کوش بر نستوه و زخمی شدن کوش و شکست ایرانیانشب تیره دروازه بگشاد زود←بخش ۲۰۵ - بازگشت نستوهوز ایران از آن سی هزاران سوار←بخش ۲۰۶ - رفتن قبادِ کاوه به کارزار کوشفریدون برآشفت از آن دیوزاد←بخش ۲۰۷ - پیغام فرستادن قباد کاوه به نزدیک کوشچنین گفت کای بدتن بدنژاد←بخش ۲۰۸ - رزم کردن کوش با قباد و پیروزی قبادگزین کرد کوش از سپه صد هزار←بخش ۲۰۹ - نامهٔ قباد نزدیک شاه فریدون به فتحهمان شب یکی نامه فرمود، گفت←بخش ۲۱۰ - نامهٔ کوش به شاه مکران و سپاه خواستنشب آمد طلایه برون کرد کوش←بخش ۲۱۱ - جنگ تن به تن قباد با کوشچو خورشید بر زد سر از برج گاو←بخش ۲۱۲ - پیروزی قباد بر کوشسپیده دمان رزم را ساز کرد←بخش ۲۱۳ - داستان کوش با ایرانیانفرستاد پیغام نزد قباد←بخش ۲۱۴ - آمدن سپاه مکران و چین به نزدیک کوشدگر ماه بگذشت بی رزم و کین←بخش ۲۱۵ - آگاهی ایرانیان از نیرنگ کوش و کارزار با دشمنچو بزدود هور از هوا لاجورد←بخش ۲۱۶ - پیروزی کوش و بیهوش شدن قباد و بازگشت ایرانیانبه هنگام شب کوش را با قباد←بخش ۲۱۷ - چینیان و مکرانیان در پی گریختگان و پیروزی ایرانیان بر آنانسوی رزم شد کوش چون روز بود←بخش ۲۱۸ - به هوش آمدن قباد و سرزنش سپاهقباد سپهبد چو آمد به هوش←بخش ۲۱۹ - گفتگوی فریدون با قباد دربارهٔ کوشچو نزدیک آمل رسید آن سپاه←بخش ۲۲۰ - رفتن نستوه به جنگ کنعان پسر کوشفریدون ز گفتار او گشت شاد←بخش ۲۲۱ - اندر فرزندان کنعان: کوش و نمرودپسر داشت کنعان یکی، کوش نام←بخش ۲۲۲ - بازگشت به سرگذشت کوش رفتن کوش با ماوراءالنهر و خاوربر این داستانِ دگر دار گوش←بخش ۲۲۳ - ساختن شهر کوشان و قرار دادن پیکر کوش در آنخوش آمدْش بنشست بر کوه ژرف←بخش ۲۲۴ - بازگشت کوش به مکران و کشتن شاه مکرانوز آن جا سپه سوی مکران کشید←بخش ۲۲۵ - فرستادن جاسوسان به دربار فریدونوز آنجا سوی شهر خمدان کشید←بخش ۲۲۶ - عشق کوش به نگارین و کشتن اوبه خودکامگی شاه بر تخت شد←بخش ۲۲۷ - پشیمانی کوش از کشتن نگارینجهان را چو شَعرِ سیه چاک شد←بخش ۲۲۸ - بازگشت جاسوس کوش از ایرانسواری که از چین فرستاده بود←بخش ۲۲۹ - کوش دعوی خدایی می‌کنداز آن ایمنی، راه کشّی گرفت←بخش ۲۳۰ - بازگشتن قارن از سقلاب و روم به نزد فریدونچو برگشت قارن ز سقلاب و روم←بخش ۲۳۱ - داد خواستن مردمان از دست کوش، شاه چینچنان بود یک روز کز مرز چین←بخش ۲۳۲ - رای زدن فریدون با قارن در کار کوشز گفتار ایشان دژم گشت شاه←بخش ۲۳۳ - لشکرکشی قارن به چینبرون آمد از پیش تخت بلند←بخش ۲۳۴ - آگاه شدن کوش از آمدن ایرانیان، و گرد آوردن سپاهچو آگاهی آمد به کوش سترگ←بخش ۲۳۵ - نخستین روز جنگ و پیروزی کوشبه خواب اندر آمد سر هر گروه←بخش ۲۳۶ - نیرنگ قارن و شکست سپاه کوشبفرمود تا رفت نستوه پیش←بخش ۲۳۷ - آگاه شدن کوش از آمدن قارندگر روز برداشت لشکر ز جای←بخش ۲۳۸ - جنگ دیگر ایرانیان با کوش، و کشته شدن شاه تبت به دست نستوهسپیده چو بگشاد چون باز پر←بخش ۲۳۹ - جنگ کردن قارن با کوش، و پیروزی ایرانیانچو از قلب، قارن بدید آن شکست←بخش ۲۴۰ - گریختن کوش و پناه بردن به شهر خمدانشهنشاه چین با سپاهش نژند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth