→ دیوان اشعارقاسم انوار
قاسم انوار
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱ای آسیا، ای آسیا، سرگشتهای چون ما چرا؟←شمارهٔ ۲ای دل و جان عاشقان خسته تیغ مرحبا←شمارهٔ ۳ای صبح سعادت ز جبین تو هویدا←شمارهٔ ۴ایهاالصابرون فی البلوا←شمارهٔ ۵برافشان زلف مشکین را، که خوش حالیم ازین سودا←شمارهٔ ۶بس بمساجد شدیم بهر تولا←شمارهٔ ۷بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا←شمارهٔ ۸تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا←شمارهٔ ۹جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا←شمارهٔ ۱۰چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟←شمارهٔ ۱۱خدا را، ای مذکر، رحم فرما←شمارهٔ ۱۲خوش خاطرم که یار مرا گفت: مرحبا←شمارهٔ ۱۳زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا!←شمارهٔ ۱۴شراب آتشین آمد ز دست ساقی جانها←شمارهٔ ۱۵طلوع پرتو حسنست در جهان، اما←شمارهٔ ۱۶عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا←شمارهٔ ۱۷«کل من رام تف بوجه سما»←شمارهٔ ۱۸گر صفات خدا کنی بسزا←شمارهٔ ۱۹گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا←شمارهٔ ۲۰گریبان میدرم هردم که: دامان درمکش از ما←شمارهٔ ۲۱«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا←شمارهٔ ۲۲هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما←شمارهٔ ۲۳ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را←شمارهٔ ۲۴نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را←شمارهٔ ۲۵هر صبحدم پیغام خود گویم به زاری باد را←شمارهٔ ۲۶ساقی بیار باده و بنواز عود را←شمارهٔ ۲۷مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را←شمارهٔ ۲۸دمادم میدهد ساقی لبالب ساغر جان را←شمارهٔ ۲۹ساقی به من آور قدح پیر مغان را←شمارهٔ ۳۰وقت آن شد که می ناب دهی مستان را←شمارهٔ ۳۱بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را←شمارهٔ ۳۲هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما←شمارهٔ ۳۳باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما←شمارهٔ ۳۴از حد گذشت قصه درد نهان ما←شمارهٔ ۳۵ای چشم تو در شوخی سرفتنه دورانها←شمارهٔ ۳۶بیادت زنده ام، اینست مشرب←شمارهٔ ۳۷لب عالم منم،چه لب؟لب لب←شمارهٔ ۳۸«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »:←شمارهٔ ۳۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب←شمارهٔ ۴۰ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب←
۱ از ۱۸صفحهٔ بعد ←