→ دیوان اشعاراسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی
غزلیات ناتمام
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۳۲۱نیست بیحاصل که خون از چشم تر افشانده ایم←شمارهٔ ۳۲۲مجنون دشت گریه مستانه خودیم←شمارهٔ ۳۲۳جز عشق میی در خم افلاک ندیدیم←شمارهٔ ۳۲۴ای آنکه دل ربوده ای از دلربای ما←شمارهٔ ۳۲۵از بسکه سوخت بی تو دل بیقرار من←شمارهٔ ۳۲۶ز دشمن میگریزم دوست میآید به جنگ من←شمارهٔ ۳۲۷خنده شیشه رساند زغم آواز به من←شمارهٔ ۳۲۸باده در میکده گشت آیینه←شمارهٔ ۳۲۹نخورد به بزم مستان لب شیشه آب بی تو←شمارهٔ ۳۳۰از گلشن زمانه چه گلدسته بستهای←شمارهٔ ۳۳۱سرو بر خویش ببالد که تو رعنا شده ای←شمارهٔ ۳۳۲دلت خندانتر از گل چشم گریانم چه میپرسی←شمارهٔ ۳۳۳نازکی سیر بناگوشی کسی←شمارهٔ ۳۳۴ساقی سحر است شبچراغی←شمارهٔ ۳۳۵در سر هر مویم از جوش خیالت غلغلی←
→ صفحهٔ قبل۹ از ۹