→ دیوان اشعار فارسیفضولی
فضولی
مقطعات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱یاد دارم که چو آدم شرف خلقت یافت←شمارهٔ ۲حضرت مصطفی بسعی تمام←شمارهٔ ۳ای سخن پرور ز نظم خویشتن غافل مشو←شمارهٔ ۴حمد بیحد احدی را که کمال کرمش←شمارهٔ ۵ای ظریفان روم شکر کنید←شمارهٔ ۶من از اقلیم عرب حیرتی از ملک عجم←شمارهٔ ۷ای که رای روشنت آیینه گیتی نماست←شمارهٔ ۸ای دل ملال گوشه عزلت هزار بار←شمارهٔ ۹ای غره بر لطافت حسن و جمال خود←شمارهٔ ۱۰گفت احمد حیدر است از من چو هارون از کلیم←شمارهٔ ۱۱بر امید راحت دنیا مکش بسیار رنج←شمارهٔ ۱۲پرسیدم از بتی که ترا در جهان چرا←شمارهٔ ۱۳آفرین بر منعمی کز بهر اظهار ثنا←شمارهٔ ۱۴ای که داری خرد بدان که ترا←شمارهٔ ۱۵اگر بمن نبود پادشاه را لطفی←شمارهٔ ۱۶ای که از جهل مقید شده بر صورت←شمارهٔ ۱۷گفتم ای چرخ تو بر سینه من سوخته←شمارهٔ ۱۸مردم این دیار را با من←شمارهٔ ۱۹اول عمرم که هنگام سرور و ذوق بود←شمارهٔ ۲۰دام دردست و بلا دایره قید جهان←شمارهٔ ۲۱بد من گفت بدی لیک نمیرنجم از او←شمارهٔ ۲۲سخن من بسیست در عالم←شمارهٔ ۲۳نوجوانان را خدا در اول نشو و نما←شمارهٔ ۲۴صانعی کز آب و گل فیض کمال قدرتش←شمارهٔ ۲۵بهر دفع دشمن و فتح بلاد و حفظ نفس←شمارهٔ ۲۶در صدف صدق جناب متولی←شمارهٔ ۲۷عادت اینست فیض فطرت را←شمارهٔ ۲۸آدمی را فضل صوری و کمال معنویست←شمارهٔ ۲۹میان سگ و گربه شبی نزاع افتاد←شمارهٔ ۳۰بر هر چه دل نهادم و گشتم اسیر آن←شمارهٔ ۳۱دوش طفلی پری رخی دیدم←شمارهٔ ۳۲در دیار ما ندارد هیچ قدر←شمارهٔ ۳۳در مقامی گر شود جان عزیزت منزجر←شمارهٔ ۳۴مرده دیدم پریشان گشته اجزای تنش←شمارهٔ ۳۵دو گروهند خلق این عالم←شمارهٔ ۳۶درین حدیقه حرمان ز کثرت اندوه←شمارهٔ ۳۷عاشق صاف طبع و پاک دلم←شمارهٔ ۳۸بسان صفحه رخسار لوح خاطر طفل←شمارهٔ ۳۹از سخن خوانی کشیدم پیش اهل روزگار←شمارهٔ ۴۰بعالم گفتم ای ظالم چرا مشغول خود گردی←
۱ از ۲صفحهٔ بعد ←