→ مختارنامهعطار
عطار
باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱ای پاکی تو منزّه از هر پاکی←شمارهٔ ۲در وصفِ تو، عقل، طبعِ دیوانه گرفت←شمارهٔ ۳ای هشت بهشت، یک نثارِ درِ تو←شمارهٔ ۴وصفت نه به اندازهٔ عقلِ کَهُن است←شمارهٔ ۵جان، محو شد و به هیچ رویت نشناخت←شمارهٔ ۶دل زنده شود کز تو حیاتی طلبد←شمارهٔ ۷عقلی که جهان کمینه سرمایهٔ اوست←شمارهٔ ۸وصف تو که سرگشتهٔ او هر فلکی است←شمارهٔ ۹بر وصف تو دستِ عقل دانا نرسد←شمارهٔ ۱۰ای از تو فلک بی خور و بی خواب شده←شمارهٔ ۱۱خورشید، که او زیر و زبر میگردد←شمارهٔ ۱۲عالم که فنای محض، سرمایهٔ اوست←شمارهٔ ۱۳هر دل که ز لطف تو نشان یابد باز←شمارهٔ ۱۴هر نقطه که در دایرهٔ قسمت توست←شمارهٔ ۱۵هم گوهر بحر لطف بیپایانی←شمارهٔ ۱۶نه عقل به کُنْهِ لایزال تو رسد←شمارهٔ ۱۷نه عقل، بدان حضرت جاوید رسد←شمارهٔ ۱۸آنجا که تویی هیچ مبارز نرسد←شمارهٔ ۱۹نه لایق کوی توست سیری که بود←شمارهٔ ۲۰گر با تو به همدگر نباشد چه بود←شمارهٔ ۲۱ای غیر تو در همه جهان موئی نه←شمارهٔ ۲۲کس نیست که در دو کون مادون تو نیست←شمارهٔ ۲۳ای پیش تو صد هزار جان یک سرِ موی←شمارهٔ ۲۴در وصف تو عقل و دانش ما نرسد←شمارهٔ ۲۵در معرفت تو دم زدن نقصان است←شمارهٔ ۲۶گردون ز تو، بی سر و بنی بیش نبود←شمارهٔ ۲۷یک لحظه که در گفت و شنید آئی تو←شمارهٔ ۲۸بی تو به وجود آرمیدن نتوان←شمارهٔ ۲۹از بس که در انتظار تو گردون گشت←شمارهٔ ۳۰در مُلکتِ تو نیست دویی، ای همه تو←شمارهٔ ۳۱یا رب! همه اسرار، تو میدانی تو←شمارهٔ ۳۲ذاتت ز ازل تا به ابد قائم بس←شمارهٔ ۳۳کو عقل که در ره تو پوید آخر←شمارهٔ ۳۴ای عین بقا! در چه بقائی که نهای؟←شمارهٔ ۳۵در ذات تو سالها سخن راندهایم←شمارهٔ ۳۶در راه تو معرفت خطا دانستیم←شمارهٔ ۳۷کو چشم که ذرّهای جمالت بیند؟←شمارهٔ ۳۸اسرار تو در حروف نتواند بود←شمارهٔ ۳۹ای آن که ز کفر، دین، تو بیرون آری←شمارهٔ ۴۰عالم که پر از حکمتِ تو میبینم←
۱ از ۳صفحهٔ بعد ←