شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارپروین اعتصامی
پروین اعتصامی

مثنویات، تمثیلات و مقطعات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱ - سعی و عملبراهی در، سلیمان دید موری←شمارهٔ ۸۲ - سفر اشکاشک طرف دیده را گردید و رفت←شمارهٔ ۸۳ - سیه رویبکنج مطبخ تاریک، تابه گفت به دیگ←شمارهٔ ۸۴ - شاهد و شمعشاهدی گفت بشمعی کامشب←شمارهٔ ۸۵ - شبشباهنگام، کاین فیروزه گلشن←شمارهٔ ۸۶ - شباویزچو رنگ از رخ روز، پرواز کرد←شمارهٔ ۸۷ - شرط نیکنامینیکنامی نباشد، از ره عجب←شمارهٔ ۸۸ - شکایت پیرزنروز شکار، پیرزنی با قباد گفت←شمارهٔ ۸۹ - شکستهبا بنفشه، لاله گفت ای بیخبر←شمارهٔ ۹۰ - شکنج روحبزندان تاریک، در بند سخت←شمارهٔ ۹۱ - شوق برابرینارونی بود به هندوستان←شمارهٔ ۹۲ - صاعقهٔ ما، ستم اغنیاستبرزگری پند به فرزند داد←شمارهٔ ۹۳ - صاف و دُردغنچه‌ای گفت به پژمرده گلی←شمارهٔ ۹۴ - صید پریشانشنیدم بود در دامان راغی←شمارهٔ ۹۵ - طفل یتیمکودکی کوزه‌ای شکست و گریست←شمارهٔ ۹۶ - طوطی و شکرتاجری در کشور هندوستان←شمارهٔ ۹۷ - عشق حقعاقلی، دیوانه‌ای را داد پند←شمارهٔ ۹۸ - عمر گلسحرگه، غنچه‌ای در طرف گلزار←شمارهٔ ۹۹ - عهد خونینبه بامِ قلعه‌ای، بازِ شکاری←شمارهٔ ۱۰۰ - عیبجوزاغی به طرف باغ، به طاووس طعنه زد←شمارهٔ ۱۰۱ - غرور نیکبختانز دامی دید گنجشگی همائی←شمارهٔ ۱۰۲ - فرشتهٔ انسدر آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست←شمارهٔ ۱۰۳ - فریاد حسرتفتاد طائری از لانه و ز درد تپید←شمارهٔ ۱۰۴ - فریب آشتیز حیله، بر در موشی نشست گربه و گفت←شمارهٔ ۱۰۵ - فلسفهنخودی گفت لوبیائی را←شمارهٔ ۱۰۶ - قائد تقدیرکرد آسیا ز آب، سحرگاه باز خواست←شمارهٔ ۱۰۷ - قدر هستیسرو خندید سحر، بر گل سرخ←شمارهٔ ۱۰۸ - قلب مجروحدی، کودکی بدامن مادر گریست زار←شمارهٔ ۱۰۹ - کارآگاهگربهٔ پیری، ز شکار اوفتاد←شمارهٔ ۱۱۰ - کارگاه حریربه کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزون←شمارهٔ ۱۱۱ - کاروان چمنگفت با صیدِ قفس، مرغ چمن←شمارهٔ ۱۱۲ - کارهای مانخوانده فرق سر از پای، عزم کو کردیم←شمارهٔ ۱۱۳ - کرباس و الماسیکی گوهر فروشی، ثروت اندوز←شمارهٔ ۱۱۴ - کعبهٔ دلگه احرام، روز عید قربان←شمارهٔ ۱۱۵ - کمان قضاموشکی را به مهر، مادر گفت←شمارهٔ ۱۱۶ - کوته نظرشمع بگریست گه سوز و گداز←شمارهٔ ۱۱۷ - کودک آرزومنددی، مرغکی بمادر خود گفت، تا بچند←شمارهٔ ۱۱۸ - کوه و کاهبچشم عجب، سوی کاه کرد کوه نگاه←شمارهٔ ۱۱۹ - کیفر بی هنربخویش، هیمه گه سوختن بزاری گفت←شمارهٔ ۱۲۰ - گذشتهٔ بی‌حاصلکاشکی، وقت را شتاب نبود←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth