→ دیوان اشعارصائب
صائب
متفرقات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱لعل از کان بدخشان، گوهر از عمان طلب←شمارهٔ ۴۲چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب←شمارهٔ ۴۳گر ز روی خود براندازی نقاب←شمارهٔ ۴۴گل رخسار او در عالم آب←شمارهٔ ۴۵(ای لعل تو جان بخش ترا ز عیسی مشرب←شمارهٔ ۴۶(حاجت از خاک مراد در میخانه طلب←شمارهٔ ۴۷هر که از بی طاقتی نالید تمکینش سزاست←شمارهٔ ۴۸سجده گاه بوسه من نقش پای او بس است←شمارهٔ ۴۹شیوه ما گرد جانان بی خبر گردیدن است←شمارهٔ ۵۰خاکساری مشرب و افتادگی دین من است←شمارهٔ ۵۱چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟←شمارهٔ ۵۲خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را←شمارهٔ ۵۳سرشته اند به دیوانگی سرشت مرا←شمارهٔ ۵۴ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرا←شمارهٔ ۵۵نمی کشد دل غمگین به صبحگاه مرا←شمارهٔ ۵۶سلاح جوهر ذاتی است شیرمردان را←شمارهٔ ۵۷ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را←شمارهٔ ۵۸بهار مایه غفلت بود گرانان را←شمارهٔ ۵۹به دست شانه مده زلف عنبرین بو را←شمارهٔ ۶۰چه نسبت است به روی تو روی آینه را؟←شمارهٔ ۶۱چو آفتاب بکش جام صبحگاهی را←شمارهٔ ۶۲گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما←شمارهٔ ۶۳باقی به حق، ز خویش فنا می کند ترا←شمارهٔ ۶۴کو باده تا به سنگ زنم جام عقل را؟←شمارهٔ ۶۵(از رحم بر زمین نزد آسمان مرا←شمارهٔ ۶۶کو عشق تا به هم شکند هستی مرا؟←شمارهٔ ۶۷عیدست مرگ دست به هستی فشانده را←شمارهٔ ۶۸مجنون کند فریب نگاهت غزاله را←شمارهٔ ۶۹غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است←شمارهٔ ۷۰آن که صد شیوه به آن چشم سخنگو داده است←شمارهٔ ۷۱لعل سیراب تو ترخنده به صهبا زده است←شمارهٔ ۷۲سبزه خط تو راه دل آگاه زده است←شمارهٔ ۷۳داغ مشکینم که ناف لاله ها را سوخته است←شمارهٔ ۷۴در غلط می افکند هر دم سپند بزم را←شمارهٔ ۷۵دل به دام زلف آن مشکین کمند افتاده است←شمارهٔ ۷۶بخت ما چون بیدمجنون سرنگون افتاده است←شمارهٔ ۷۷تا خیال عارضش در دیده مأوا کرده است←شمارهٔ ۷۸بر سر گردون گل انجم سرشک ما زده است←شمارهٔ ۷۹از خمار خواب خوش یوسف به زندان آمده است←شمارهٔ ۸۰گل ز تیغ غمزهاش در خاک و خون غلتیده است←