→ دیوان اشعارانوری
انوری
مقطعات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۰۱ - مطایبهآن بزرگانی که در خاک خراسان خفتهاند←شمارهٔ ۲۰۲ایمنی را و تندرستی را←شمارهٔ ۲۰۳ - در التماس برات انعام گوید که خبر آن بدو رسید و برات نرسیده بودای خداوندی که بر درگاه جاهت بندهوار←شمارهٔ ۲۰۴ - در عارضهٔ خاتون عصمةالدین رضیةالملوکگر خداوند عصمةالدین را←شمارهٔ ۲۰۵ - در هجای بخیلی گفتهممسکی جست مر مرا در بلخ←شمارهٔ ۲۰۶ - در تقصیر ملاقات یاران به یکدیگر گویدکهتر و مهتر و وضیع و شریف←شمارهٔ ۲۰۷ - شراب خواهدسرورا از می سخاوت تو←شمارهٔ ۲۰۸ - لغزیکی و پنج و سی وز بیست نیمی←شمارهٔ ۲۰۹ - در مدیحصاحبا دین و ملک بیتو مباد←شمارهٔ ۲۱۰دوستی در سمر کتابی داشت←شمارهٔ ۲۱۱ - شراب خواهدپنج قالاشیم در بیغولهای←شمارهٔ ۲۱۲بیخ دو غماز برانداختند←شمارهٔ ۲۱۳ - در وصل سرای مجدالدین ابوالحسنای نمودار آفتاب بلند←شمارهٔ ۲۱۴به خدایی که دست قدرت او←شمارهٔ ۲۱۵ - در تهنیت منصب گویداحکام دین چو از شرفالدین شرف گرفت←شمارهٔ ۲۱۶ - در مدحای کریمی که رای همت تو←شمارهٔ ۲۱۷ - درخواست روشنایی کندگنبد پیروزه گون بااختران سیم رنگ←شمارهٔ ۲۱۸ - ممدوح برای حکیم خلعتی فرستاده در شکر آن گویدای خداوندی که از دریای دستت روزگار←شمارهٔ ۲۱۹دوستی گفت صبر کن ایراک←شمارهٔ ۲۲۰ - شکایت از فلک و مدح صاحببه خدایی که قدر قدرت او←شمارهٔ ۲۲۱ - مخدوم به انوری جفتی موزه بخشید در شکر آن گویدای خداوندی که پیش لطف خاک پای تو←شمارهٔ ۲۲۲ - در هجاترا هجا نکند انوری معاذالله←شمارهٔ ۲۲۳ - در شکایتکامل العصر نیک نیک بدان←شمارهٔ ۲۲۴ - در حبس مجدالذین ابوالحسن عمرانیبافلک دی نیازمندی گفت←شمارهٔ ۲۲۵ - طلب ادرار و راتبه از مخدوم برای یک نفر از شاگردان خود کندای خداوندی که از روی تفاخر بندهوار←شمارهٔ ۲۲۶ - شراب خواهدای کریمی که از نوال کفت←شمارهٔ ۲۲۷ - ایضا طلب شراب کندای بزرگی که کلک وهمت تو←شمارهٔ ۲۲۸ - در هجاپس دریده بریده پیشی چند←شمارهٔ ۲۲۹خدایگانا آنی که دوستدارانت←شمارهٔ ۲۳۰ - در تهدید و هجو قاضی هریبه خشک ریش گری در هری ندیدستی←شمارهٔ ۲۳۱ - در نکوهش فلکآسمان آن بخیل بدفعلست←شمارهٔ ۲۳۲خسروا آب آسمان نشود←شمارهٔ ۲۳۳ - در مذمت زنانزن چو میغست و مرد چون ماهست←شمارهٔ ۲۳۴ - در التماس موزهتویی آن صدر که بر پایهٔ قدرت نرسد←شمارهٔ ۲۳۵ - در هجاچه خیر باشد در خیل و لشکری که درو←شمارهٔ ۲۳۶ - در نکوهش روزگاریک چند روزگار نه از راه مکرمت←شمارهٔ ۲۳۷کسی را که بد مست باشد، قفا←شمارهٔ ۲۳۸ - اجازت خواهدای شاه ز نقدها که باشد←شمارهٔ ۲۳۹هر که زی خویشتن گران آید←شمارهٔ ۲۴۰گفتم ترا مدیح دریغا مدیح من←