شعر را زندگی کن
انوری

مقطعات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۶۱ - سید مجدالدین بوطالب نعمه را گویدای زتو بنهاده کلاه منی←شمارهٔ ۱۶۲ - کتاب و کلاهی نزد بزرگی داشت در تقاضای آن گویدبه کلاهی بزرگ کرد مرا←شمارهٔ ۱۶۳ - خواجه شمس انوری را پوستینی وعده کرده و در فرستادن آن تاخیر نموده بود این قطعه در تهدید وی گفتهشمس بی نور و خواجهٔ بی‌اصل←شمارهٔ ۱۶۴ - در تجدید لقب موئیدالدین مودودشاهای برادر نسل آدم را خدی از روی لطف←شمارهٔ ۱۶۵ - در هجامیر طغرل بمرد و من گفتم←شمارهٔ ۱۶۶به خدایی که کوه و دریا را←شمارهٔ ۱۶۷ - در وعظشادمانی گزین و نیک خویی←شمارهٔ ۱۶۸ - در حق سنقر خاص گویدتابش رای سایهٔ یزدان←شمارهٔ ۱۶۹به خدایی که آب حکمت او←شمارهٔ ۱۷۰به خدایی که درسپهر بلند←شمارهٔ ۱۷۱مرکب من که دادهٔ شه بود←شمارهٔ ۱۷۲ - در مدح پیروز شاهآنکه او دست و دلت را سبب روزی کرد←شمارهٔ ۱۷۳ - در نصیحتدر جهان با مردمان دانی که چون باید گذاشت←شمارهٔ ۱۷۴ - شبی در حال مستی از بامی درافتاد این قطعه را گفتگرچه شب سقطهٔ من هر که دید←شمارهٔ ۱۷۵ - در هجوقلتبانی هم به خواهر هم بزن←شمارهٔ ۱۷۶ - مطایبهجهان گر مضطرب شد گو همی شو←شمارهٔ ۱۷۷ - در صفت کسب کمال ومذمت ابناء عصرهر که به ورزیدن کمال نهد روی←شمارهٔ ۱۷۸ - در مدح ملک‌الشرق علاء الدین محمد امیر کوهامیرالجبال آنکه با جاه جودش←شمارهٔ ۱۷۹ - درشکایت دهرکی بود کاین سپهر حادثه‌زای←شمارهٔ ۱۸۰به خدایی که وصف بی چونش←شمارهٔ ۱۸۱ - طبیبی را ذم کندمقبلی آنکه روز و شب ادبار←شمارهٔ ۱۸۲ - در حکمت و موعظهروز را رایگان ز دست مده←شمارهٔ ۱۸۳ - در هجاگر اندک صلتی بخشد امیرت←شمارهٔ ۱۸۴شعر تر و خوبِ بنده گوید←شمارهٔ ۱۸۵به خدایی که بی‌شناس مقیم←شمارهٔ ۱۸۶غلام توام چون غلامت نباشد←شمارهٔ ۱۸۷ - در حبس مجدالدین ابوالحسنمدت عالم به آخر می‌رسد بی‌هیچ شک←شمارهٔ ۱۸۸دعاگو اسبکی دارد که هر روز←شمارهٔ ۱۸۹خداوندا رهی را شاهدی هست←شمارهٔ ۱۹۰ - در طلب احسانگفتم چو لطف بار خدایم قبول کرد←شمارهٔ ۱۹۱ - در طلب کاغذ گویدای خداوندی که درمعراج قدر و منزلت←شمارهٔ ۱۹۲ - در علو همت خود گویدمن واین نفس که با قحبهٔ رعنای جهان←شمارهٔ ۱۹۳ - قاضی حمیدالدین از انوری سوئال کنداوحدالدین که در سؤال و جواب←شمارهٔ ۱۹۴ - انوری در جواب قاضی گویدافتخار جهان حمیدالدین←شمارهٔ ۱۹۵ - سلطان سنجر انوری را به مجلس خود خوانده بود در شکر آن گفتهانوری را خدایگان جهان←شمارهٔ ۱۹۶ - مدح شهاب‌الدین ابوالفتح کند و اجازهٔ دخول به مجلس او خواهدای آنکه لقب تاش ثاقب تو←شمارهٔ ۱۹۷ - در تقاضای راتبهخداوندا تو می‌دانی که بنده←شمارهٔ ۱۹۸ - مدح قاضی حمیدالدینبا جلال تو ای حمیدالدین←شمارهٔ ۱۹۹بسا سخن که مرا بود وان نگفته بماند←شمارهٔ ۲۰۰ - شکایت از دهرجفای گنبد گردان به پایه‌ای برسید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth