→ ایرانشانایرانشان
ایرانشان
کوشنامه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۲۸۱ - یافتن دو کان زردو کانِ گزیده به چنگ آمدش←بخش ۲۸۲ - نامهٔ کوش به نزد فریدون و پاسخ آنفرستاد نامه بدان آگهی←بخش ۲۸۳ - پیشبینی فریدون دربارهٔ ناسپاسی کوشوزآن پس دبیران و گردان شاه←بخش ۲۸۴ - غرّه شدن کوش و آغاز نافرمانی ویاز آن پس چو نیروی خود دید کوش←بخش ۲۸۵ - آگاه ساختن فریدون از نافرمانی کوشچو بگذشت از این گونه ده سال بیش←بخش ۲۸۶ - رای زدن فریدون با قارنبفرمود تا قارن آمد برش←بخش ۲۸۷ - نامه ی فریدون به کوش و خواندن وی برای رزم مهراج و دارای چینوزآن پس بدو گفت کای شهریار←بخش ۲۸۸ - پاسخ نامهٔ کوش به شاه فریدونیکی پاسخش کرد از آن پس به مهر←بخش ۲۸۹ - نگه کردن فریدون و قارن در کار کوشچو بنهاد پاسخ در آن پیشگاه←بخش ۲۹۰ - نامهٔ فریدون به کوش و فراخواندن ایرانیان رابفرمود تا نامه کردش دبیر←بخش ۲۹۱ - دلتنگی کوش از نامههای فریدونببردند و بر کوش کردند یاد←بخش ۲۹۲ - گریختن گروهی از ایرانیان به نزد فریدونبرآمد بر این بر بسی روزگار←بخش ۲۹۳ - کوشش کوش برای نگهداشتن ایرانیان در سپاه خودنبایست مرکوش را کآن سپاه←بخش ۲۹۴ - رسیدن ایرانیان به نزد فریدون و آگاهی او از خیانت مردان خورهچو ایرانیان شاد و آراسته←بخش ۲۹۵ - گردیدن کوش به گردِ کشوروزآن پس بزد نای رویین به دشت←بخش ۲۹۶ - ایمنی کوش از کار فریدون، و بازگشت به خوی وارونهٔ خودپراندیشه بود و همی سال چند←بخش ۲۹۷ - کوش بار دیگر دعوی خدایی میکندبدانسان که فرموده بود او به چین←بخش ۲۹۸ - گفتن مرد پیر حکایت مرز خوبانچنین گفت گویندهٔ داستان←بخش ۲۹۹ - لشکرکشی کوش به مرز خوبان و تصرف آنز لشکر گزین کرد ششصد هزار←بخش ۳۰۰ - آگاه شدن فاروق، شاه خلایق، از آمدن کوشبه «بشکوبش» آمد همان آگهی←بخش ۳۰۱ - نامه بردن فاروق به جانب مرز خوبان به کوش و اظهار فرمانبرداریهم اندر زمان نامهای کرد زود←بخش ۳۰۲ - پاسخ کوش به فاروق و خواستن باژمُنادیگران را بفرمود شاه←بخش ۳۰۳ - فرستادن باژ و کنیزکان و غلامان زیباروی به نزد کوشفرستاده چون پیش فاروق شد←بخش ۳۰۴ - راست شدن مملکت بر کوشوزآن پس ز فاروق هر سال باز←بخش ۳۰۵ - گفتگوی فریدون با قارن در کار کوشغمی شد فریدون چو آگاه شد←بخش ۳۰۶ - بخش کردن فریدون زمین را بین سلم و تور و ایرجچو بگذشت صد سال و هشتاد و یک←بخش ۳۰۷ - فرستادن فریدون، سلم را به روم و فرمانبرداری شاهان روم از ویبه هنگام رفتن به سلم سترگ←بخش ۳۰۸ - آگاه شدن کوش از آمدن سلمچو فاروق و سقلاب سالار نیز←بخش ۳۰۹ - نامه فرستادن سلم به فریدون برای جنگ با کوشچو سلم اندر آن مرز خودکامه شد←بخش ۳۱۰ - فرستادن فریدون، قارن را با پانصد هزار سپاهی به رومبفرمود تا قارن نامدار←بخش ۳۱۱ - رفتن سلم و قارن به کارزار کوشچو اردیبهشت آمد و روز جوش←بخش ۳۱۲ - جاسوس فرستادن کوش به لشکرگاه ایرانیان، و پیغام قارن به کوشیکی مرد پوینده را همچو دود←بخش ۳۱۳ - آغاز جنگ و پیروزی کوش بر اندیاندو لشکر برابر بر آن دشت کین←بخش ۳۱۴ - جنگ در روز دومچو بگذشت تیره شب و روز شد←بخش ۳۱۵ - گفتگوی قارن با سلم در بسیاری سپاه کوشوزآن روی قارن برآمد دمان←بخش ۳۱۶ - کشته شدن مردان خورّه به دست قارنسپیده دمان قارن رزمخواه←بخش ۳۱۷ - آراستن رزم شاهان رزم قارن و کوش و زخمی شدن قارنچو خورشید رزم شباهنگ کرد←بخش ۳۱۸ - گفتگوی قارن و سلموز آن روی چون سلم برگشت، رفت←بخش ۳۱۹ - ادامهٔ جنگ بیحضور قارن به مدت یک هفتهدل سلم از آن داستان شد دژم←بخش ۳۲۰ - رفتن شاه سقلاب به جنگ و کشته شدن او به دست کوشچو یک هفته بگذشت بر کارزار←