→ ایرانشانایرانشان
ایرانشان
کوشنامه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۳۲۱ - کارزار سلم با کوش و حیلت کردن قارن و هزیمت شدن کوشچو شد ماه نو، مرد جنگآزمای←بخش ۳۲۲ - رفتن قباد از عقب کوش و پیروزی کوش بر ویقباد دلاور سپه برگرفت←بخش ۳۲۳ - سلم و قارن در باختروز آن جا سپه را سر اندر کشید←بخش ۳۲۴ - بازگردانیدن سلم، ایرانیان و سپاه برادرش، تور رابدو خلعت خسروانی فگند←بخش ۳۲۵ - رسیدن نامهٔ تور به سلم و بازگشت سلم از رومبرابر همی بود با سال هشت←بخش ۳۲۶ - در رای زدن تور و سلم در آشتی با کوشچنین گفت گویندهٔ باستان←بخش ۳۲۷ - نامه فرستادن تور و سلم به نزد کوش و پیشنهاد بخش کردن زمین بین کوش و تور و سلمپسندیده آمد سخنهای تور←بخش ۳۲۸ - پذیرفتن کوش پیشنهاد تور و سلم راچو نزدیک کوش آمد آن تیزکوش←بخش ۳۲۹ - سوگند خوردن تور و سلم و کوش، و مبادلهٔ اسیرانفرستادهٔ تور شد پیش تخت←بخش ۳۳۰ - آگاهی فریدون از شورش تور و سلم و کوش و فرستادن قارن و نریمان به جنگ آنانوز آن جا سوی روم برگشت شاد←بخش ۳۳۱ - سپاه خواستن تور از سلم و کوشبه تور آگهی آمد از هر دوان←بخش ۳۳۲ - نامهٔ قارن و نریمان به فریدون و پاسخ اونوندی برفت از در پهلوان←بخش ۳۳۳ - کمر بستن منوچهر به کین ایرجچنین تا برآمد بر این چند سال←بخش ۳۳۴ - یاوری خواستن تور و سلم از کوشبه تور آگهی آمد و سلم از اوی←بخش ۳۳۵ - کشته شدن تور به دست منوچهربه دریا نمودند هر دو درنگ←بخش ۳۳۶ - آمدن کوش و سپاهشبدانگه که از خواب خیزد خروس←بخش ۳۳۷ - گفتگوی منوچهر با قارن دربارهٔ کوشچنین بود تا قارن تیزچنگ←بخش ۳۳۸ - جنگ تن به تن منوچهر و کوش و پیروزی منوچهرچو روز مصاف آمد و گاه جنگ←بخش ۳۳۹ - کشته شدن سلمبدان سان دوان سوی لشکر شتافت←بخش ۳۴۰ - دادن منشور روم و توران به قارن و شاپور و بازگشت منوچهر به ایرانچو از کین ایرج بپردخت شاه←بخش ۳۴۱ - گریختن کوش به خاورانسراسیمه لشکر همی تاخت کوش←بخش ۳۴۲ - عاشق شدن کوش بر دختر خود و کشتن دختر، و خواندن مردم به بتپرستیبه آسانی ایدر سرش گشت مست←بخش ۳۴۳ - تصرف باختر به دست سیاهان مازندارانپس از بجّه و نوبه مردی درشت←بخش ۳۴۴ - پیروزی سیاهان و گریختن کوشچو آگاهی آمد به کوش سترگ←بخش ۳۴۵ - فریب دادن کوش، کاووس شاه راهمی تاخت تا پیش کاووس شاه←بخش ۳۴۶ - لشکرکشی کاووس به مازندرانبدان ره کشیدش فزونی و آز←بخش ۳۴۷ - پیروزی شاه مازندران و نجات ایرانیان به دست رستمبماندند بیچاره چون بیهشان←بخش ۳۴۸ - کوش خود را آفرینندهٔ جهان میخواندبه فرمان دستور او کشورش←بخش ۳۴۹ - در آرزو کردن کوش شکار را و گم شدن او در بیشهشکار آرزو کرد یک روز کوش←بخش ۳۵۰ - دیدن کاخی آباد و گفتگوی کوش آفرینندهٔ جهان با پیری فرزانهچهل روز بر گردِ آن بیشه کوش←بخش ۳۵۱ - راندن پیر، کوش را، و پشیمان شدن کوشز گفتار او کوش شد تنگدل←بخش ۳۵۲ - سخنان پیر فرزانه با کوش دربارهٔ آفریدگار جهان و جهانیانبدو گفت این خود نشاید شنود←بخش ۳۵۳ - پذیرفتن کوش سخنان پیر فرزانه را و چارهگری پیر دربارهٔ دو دندان و دو گوش ویز گفتار او کوش شد شادمان←بخش ۳۵۴ - دانش آموختن کوش از پیروزآن پس بدان راه دانش نمود←بخش ۳۵۵ - هفت پند پیر فرزانه به کوش، و دادن چند دفتر دانش به اوبدو گفت خواهی که از نزد من←بخش ۳۵۶ - پیر فرزانه از خاندان جمشید استچو گیتی سیه گشت همرنگ دود←بخش ۳۵۷ - بازگشت کوش به مرز و بوم خودشب آمد، درآمد به اسب سمند←بخش ۳۵۸ - خواندن کوش مردمان را به ایزدپرستیوزآن پس بتان را بدان چهره کرد←بخش ۳۵۹ - خواهش شاه جابلق از کوش برای دور ساختن گزند موران آدمخوارمگر شاه جابلق کاو نامهای←بخش ۳۶۰ - نیرنگ کوش برای نابود ساختن مورانچو کوش جهاندیده نامه بخواند←