شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارصفایی جندقی
صفایی جندقی

ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بند ۸۱جسمی که جامه زیبدش از یاسمن دریغ←بند ۸۲چون صدر دین امام مبین مقتدای راد←بند ۸۳چون شاه دین به لشکر کین روبرو فتاد←بند ۸۴آن کش به ما سوا سزد از فضل برتری←بند ۸۵بهرام از عنان نشناسد رکاب را←بند ۸۶از گل تهی فتاد چو گلزار کربلا←بند ۸۷ای رفته از ازل به مصیبت قضای تو←بند ۸۸اقطار اشک می دمد از تاک کربلا←بند ۸۹طی کن دلا به پای رجا راه کربلا←بند ۹۰ای صحن بارگاه توام روضه ی نعیم←بند ۹۱هر گه به سیر لاله نظر در چمن کنم←بند ۹۲ای طایف حریم تو اعیان کاینات←بند ۹۳صدری که سوده روح به پا صد رهش جبین←بند ۹۴قومی که امتیاز صواب از خطا کنند←بند ۹۵آنانکه نفس خویش جری بر جفا کنند←بند ۹۶قومی که اجتماع به بزم عزا کنند←بند ۹۷گر جن و انس در قدمت جان فدا کنند←بند ۹۸ناکس نه درک خشم خدا از رضا کند←بند ۹۹عجز است نفس ناطقه را از بیان حال←بند ۱۰۰چتوان سرودن آن همه با این زبان لال←بند ۱۰۱هرگه کنم به واقعه ی کربلا مرور←بند ۱۰۲چو از داستان سوگ تو یک نکته سر کنم←بند ۱۰۳در سوگ این ستم زدگان بحر و بر گریست←بند ۱۰۴بر اشک او مکین و مکان بوم و بر گریست←بند ۱۰۵بر حال آن صبی نه همان طشت زر گریست←بند ۱۰۶بر درج خشک اوکه و مه لعل تو گریست←بند ۱۰۷آن ناکسان که پخته ز جان خام میکنند←بند ۱۰۸قومی که بر قتال تو اقدام کرده اند←بند ۱۰۹کز هر شکنج و غم که در امکان سراغ داشت←بند ۱۱۰گو خصم دل چرا به ستم رام می کنی←بند ۱۱۱چون تن به خاک مقتلش از پشت زین رسید←بند ۱۱۲می گرید از غم تو فلک روزگارها←بند ۱۱۳ذکری ز ما که در خور حال محمد است←بند ۱۱۴یارب چه ها گذشت بر آن شاه بی سپاه←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth