→ دیوان اشعارمحتشم کاشانی
محتشم کاشانی
غزلیات از رسالهٔ جلالیه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱بود دی در چمن ای قبلهٔ حاجتمندان←شمارهٔ ۴۲بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان←شمارهٔ ۴۳کسی هم بوده کز شوخی بزور یک نظر کردن←شمارهٔ ۴۴چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من←شمارهٔ ۴۵گدای شهر را دانسته خلقی پادشاه من←شمارهٔ ۴۶اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من←شمارهٔ ۴۷دلم آزاد از دامش نمیگردد چه دامست این←شمارهٔ ۴۸در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رو←شمارهٔ ۴۹آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او←شمارهٔ ۵۰گشت دیگر پای تمکینم سبک در راه او←شمارهٔ ۵۱قیاس خوبی آن مه ازین کن کز جفای او←شمارهٔ ۵۲چون جلوهگر گردد بلا از قامت فتان تو←شمارهٔ ۵۳شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو←شمارهٔ ۵۴گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناه←شمارهٔ ۵۵چون نیست دلت با من از وصل تو هجران به←شمارهٔ ۵۶شده خلقت چو گریبان کش دلهای همه←شمارهٔ ۵۷دارم از دست تو بر سر افسر بیغیرتی←شمارهٔ ۵۸یزک سپاه هجران که نمود پیشدستی←شمارهٔ ۵۹برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی←شمارهٔ ۶۰به مهر غیر در اخلاص من خلل کردی←شمارهٔ ۶۱به بازی آفتاب را چه گفتم ماه رنجیدی←شمارهٔ ۶۲چو دلگشای رقیبان شوی به لطف نهانی←شمارهٔ ۶۳دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائی←شمارهٔ ۶۴هر کجا حیرانم اندر چشم گریانم توئی←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲