شعر را زندگی کن
→ اهلی شیرازیاهلی شیرازی
اهلی شیرازی

شمع و پروانه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - شمع و پروانهبنام آنکه ما را از عنایت←بخش ۲ - در مناجاتبود یارب که از پروانه جود←بخش ۳ - مناجات ایضاالهی از کمال پادشاهی←بخش ۴ - در نعت پیمبر اکرممحمد شمع جمع اهل بینش←بخش ۵ - نعت امیرالمؤمنینامیر المؤمنین شمع هدایت←بخش ۶ - سبب نظم کتابمرا سوزی شبی با خویشتن بود←بخش ۷ - مدح سلطان یعقوبزهی لطف خدا خورشید تابان←بخش ۸ - مدح امیر اعظم شاه قلی بیگفلک قدری که هست از عزت و جاه←بخش ۹ - صفت عشقخوش آن عاشق که سرگرم خیال است←بخش ۱۰ - آغاز داستان شمع و پروانهحدیثی دارم از روشندلی یاد←بخش ۱۱ - آمدن شمع بمجلسخوش آن دل کش بود محفل فروزی←بخش ۱۲ - دیدن پروانه شمع را و عاشق شدن بر اوزهی فرخنده فرخ جبینی←بخش ۱۳ - عاشق شدن پروانهخوشا مستی، دیداری که یکدم←بخش ۱۴ - صفت دو خادم شمع و پیام شمع بسوی پروانهدو خادم داشت آن سرو گل اندام←بخش ۱۵ - جواب دادن پروانهچو گفتند این حکایت خادمانش←بخش ۱۶ - عتاب کردن شمع پروانه راچو بشنید این حکایت شمع آشفت←بخش ۱۷ - زاری کردن پروانه با شمعچو ناز افزون کند یار جفا کیش←بخش ۱۸ - مثل گفتن پروانه با شمعسیه پیر قلم آن حکمت اندوز←بخش ۱۹ - یاری کردن شمع پروانه را در عشقنهنگ شوق چون طوفان برآورد←بخش ۲۰ - جدایی افکندن باد میان پروانه و شمعچو کردند آن دو تن دلسوزی آغاز←بخش ۲۱ - دور کردن باد پروانه را از شمعنکو باشد به عاشق لطف دلبر←بخش ۲۲ - رفتن شمع در فانوسچو شاهان شمع اگر رفتی بجایی←بخش ۲۳ - آواره شدن پروانه از بزم شمعچو جمعی را بلایی پیش آید←بخش ۲۴ - دیوانه شدن پروانه و صحرا گرفتن اونه خود میرفت از آن منزل به شبگیر←بخش ۲۵ - زاری کردن پروانه از فراق شمعدل افکاری که او یاری ندارد←بخش ۲۶ - صفت شب گذراندن پروانهشب هجران که بی روی چو ماه است←بخش ۲۷ - مناجات کردن پروانهخوشا آن بنده با عهد و پیوند←بخش ۲۸ - مژده دادن هاتف غیبی پروانه رازهی دانای مقصود نهانی←بخش ۲۹ - زاری شمع از فراق پروانهبلایی همچو تنهایی نباشد←بخش ۳۰ - بیمار شدن شمع و شکایت کردن از فلککسی تا کی ز داغ دل گدازد←بخش ۳۱ - آگاهی عنبر و کافور از حال شمعچو باشد بر دلی از داغ تابی←بخش ۳۲ - گفتن شمع راز خود را به خادمانچو محرم را نباشد باز گویی←بخش ۳۳ - نصیحت کردن کافور شمع راشنیدند آن دو تن چون قصه شمع←بخش ۳۴ - خطاب شمع با کافور و استعانت از اوخوش آنکس را که چون شمع دلاویز←بخش ۳۵ - دلجویی و چاره سازی عنبر شمع راخوشا یاری که یار مبتلاییست←بخش ۳۶ - بونهادن عنبر بر آتش و خبر یافتن از پروانهخوشا دلخسته یی کور است یاری←بخش ۳۷ - تضرع کردن شمع پیش عنبر و التماس مواصلت با پروانهعجب حالی است عشق و دردمندی←بخش ۳۸ - رسول فرستادن شمع نور را بسوی پروانهرسولی بود امی چون پیمبر←بخش ۳۹ - بیرون آمدن شمع از پرده فانوس و روان شدن نور بجستجوی پروانهاگر عاشق گهی بهر صبوری←بخش ۴۰ - یافتن نور پروانه را بحالت زار و حال شمع را در عشق با او گفتنچو نور از جستجو یک لحظه ننشست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth