→ ملا احمد نراقیملا احمد نراقی
ملا احمد نراقی
مثنوی طاقدیس
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۱۶۱ - حکایت مرغی با جفت خودمرغکی با جفت در پرواز بود←بخش ۱۶۲ - دنباله صحبت مرغ با جفت خودگفت با مرغ حریص آن هوشمند←بخش ۱۶۳ - تأویل و تمثیل دو مرغعقل و نفسند این دو مرغ ای دوستان←بخش ۱۶۴ - حکایت مردی ظالم که عامل اهل بازار بوداندرین ایام اندر شهر کاش←بخش ۱۶۵ - ستمکار دیگر و سوء عاقبت ظالمهم به سالی پیش ازین در این حدود←بخش ۱۶۶ - صیادی که با رفیق خود از پی صید رفتندروستایی مست قمصر نام او←بخش ۱۶۷ - حکایت امیری که گرفتار شد و بیان سوء عاقبت ظالمطفل ماند روزگار تنگ چشم←بخش ۱۶۸ - به آتش افکندن خلیل الرحمن راخواست ابراهیم باهنگ و خرد←بخش ۱۶۹ - حدیث لولا ان الشیاطین یحومون حول قلوب بنی آدم نظروا الی ملکوت السموات والارضگفت آن سالار اقلیم شهود←بخش ۱۷۰ - در بیان آیه انا عرضنا الامانهاختیار ظلم و جهل اندر بشر←بخش ۱۷۱ - در بیان مکالمه خدا با روحمن هم استم پهلوان ذوالحسب←بخش ۱۷۲ - در بیان قبول کردن آدم امانت راچون بر او عرض امانت شد به جهل←بخش ۱۷۳ - در بیان قصه ی لر که رندان فریبش دادنداز لرستان یک لری زفت کلان←بخش ۱۷۴ - تتمه ی قصه خواجه سهم الدین لررند گفت ای خواجه سهم الدین چرا←بخش ۱۷۵ - تطبیق حکایت بر احوال آدمیکرده آن مقتول و مغرور جهول←بخش ۱۷۶ - سوزانیدن زنان هندوان خود را با شوهرانیاسه باشد در میان هندوان←بخش ۱۷۷ - آرزوی کسی که سؤالی بکند از مردگانبار دیگر چون بمیری از نبات←بخش ۱۷۸ - بقیه حکایت به آتش انداختن ابراهیم خلیل الرحمن عقصه ی نمرود و ابراهیم بود←بخش ۱۷۹ - در بیان آتش انداختن زاغان سمند راداشت زاغی در مقامی آشیان←بخش ۱۸۰ - در بیان رجوع به حکایت خلیل الرحمناو دویدی خود سوی آن بحر تف←بخش ۱۸۱ - آمدن ملائکه سموات به یاری خلیل الرحمنچون شنیدند این خطاب آن قدسیان←بخش ۱۸۲ - جدا شدن خلیل از منجنیق و آمدن روح القدس به یاری اوچون رها از منجنیق آمد خلیل←بخش ۱۸۳ - علو مقام و مرتبه رضاء بقضای الهی و تسلیماین دعا باشد گریزی از رضاش←بخش ۱۸۴ - داستان آن گدا که هرچه به او دادند نگرفتیک بزرگی می گذشت اندر رهی←بخش ۱۸۵ - رجوع به حکایت گدای عاشقیک کنیز آمد بکف یکتای نان←بخش ۱۸۶ - گلستان شدن آتش از برای ابراهیمرو بخوان از مصحف حق قد نری←بخش ۱۸۷ - بلندی رفتن نمرود به تماشای سوختن حضرت خلیل عبر لب جویی نشسته با نشاط←بخش ۱۸۸ - تاجری که همه سرمایه ی خود را بوق حمام خریداین حکایت کرد روزی راستی←بخش ۱۸۹ - داستان آن بازرگان که خرما از بغداد به بصره برد بفروشدبود در عهدی یکی بازارگان←بخش ۱۹۰ - جواب دادن بازرگان پادشاه راگفت دارم طالعی ای ارسلان←بخش ۱۹۱ - تتمه حکایت پسر مهتر تاجرگو پدر را تا دهد سرمایهام←بخش ۱۹۲ - در خواب دیدن شخصی عابدی را که مرده بود و استفسار احوال آن نشأةآن یکی از نیکبختان سعید←بخش ۱۹۳ - مناجات به درگاه قاضی الحاجاتای خدا ای بی پناهان را پناه←بخش ۱۹۴ - خدای تعالی فرموده ما غرک بربک الکریمآن یکی کرد این سؤال از آن امام←بخش ۱۹۵ - حکایت آن شخص که خصم گوش او را به دندان مجروح کرده بودآن فلان بی رحم با دندان گزید←بخش ۱۹۶ - حدیث لاجبر ولا تفویض بل امر بین الامرینهست امر بین امرین ای پسر←بخش ۱۹۷ - توجیه دیگر از برای حدیث لاجبر ولا تفویضفعل را خواهی کنی و خواه نه←بخش ۱۹۸ - وجه سوم در بیان جبر و اختیارآنچه فرمودیم در کیفیت است←بخش ۱۹۹ - بندگی خدا سبب زندگی حقیقی استاز عنایت گرچه آدم یافت جان←بخش ۲۰۰ - بقیه حکایت قاضی و خصم مردی که گوش او مجروح بودگفت قاضی گوش او را ای عمو←