شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱ - در مدح عبدالجبارگویدای مبارک تر عشقت ز سعادت بسیار←شمارهٔ ۴۲ - در مدح و ستایش بهرام شاه و تهنیت پیروزی او بر سوری گویدسزد گر جبرئیل آید بر این پیروزه گون منبر←شمارهٔ ۴۳ - در راه مکه در مدح امیر فخرالدین گویدمن به راه مکه آن دیدم ز فخر روزگار←شمارهٔ ۴۴ - در مدح سلطان سعید خوارزم شاه گوید در عید اضحیاندرین عید مبارک پی فرخنده اثر←شمارهٔ ۴۵ - در صف چشم و مدح قوام الدین ابومحمد طاهر وزیر گویدخدای عز و جل داد بنده را در سر←شمارهٔ ۴۶ - هم در مدح بهرام شاه گفت در شکارگاهناگاه چو بشنید شهنشه خبر شیر←شمارهٔ ۴۷زهی رفیع محلت برون ز حد قیاس←شمارهٔ ۴۸ - ولهگهر نتیجه بحر است و بر خلاف قیاس←شمارهٔ ۴۹ - در مدح بهرام شاه در جواب رشید وطواط گویدچو ساخت در دل تنگم چنین مکان آتش←شمارهٔ ۵۰ - ایضا سلطان بهرام شاه غزنوی را مدح کندگل دل بشکفد ز دیدارش←شمارهٔ ۵۱ - در مدح سلطان بهرام شاه غزنوی گویدگهر بر زر همی بارم ز یاقوت در افشانش←شمارهٔ ۵۲ - هم در مدح او گفت در تهنیت تحویل سالبشگفت در بهار سعادت نهال ملک←شمارهٔ ۵۳ - در مدح امیرحسام الدین گویدای به حق آرزوی جان ملوک←شمارهٔ ۵۴ - در مدح منتخب الملک ابوعلی حسن گویدطلوع خسرو سیارگان به برج حمل←شمارهٔ ۵۵ - هم در مدح او گویدکاری بگزاف می گذارم←شمارهٔ ۵۶داند جهان که قره عین پیمبرم←شمارهٔ ۵۷ - در مدح محمود بن محمدخان خواهر زاده سلطان سنجر گویدفسانه گشت بیک بار داستان کرم←شمارهٔ ۵۸ - این قصیده از سر تأسف گفته به نشابور فرستادمن همان طوطی شکر سخنم←شمارهٔ ۵۹ - در بادیه به التماس امیر حاج گفتهجان میبرد به عشرت حوران گلشنم←شمارهٔ ۶۰ - در مدح نظام الملک محمد گویدمرا به وقت سحر دوش مژده داد نسیم←شمارهٔ ۶۱چون ز غزنین کردم آهنگ ره هندوستان←شمارهٔ ۶۲ - در صفت هندوستان و مدح سلطان بهرام شاه گویدمی بنازد باز گوئی خطه هندوستان←شمارهٔ ۶۳ - در مرثیه جمال الدین احمد قاضی سرایدای دلت بی خبر از مملکت عالم جهان←شمارهٔ ۶۴ - در مدح آتسز خوارزم شاه گویددیدم به خواب دوش براقی ز نور جان←شمارهٔ ۶۵ - این مرثیه از برای والده سلطان سعید ولد بن بهرام شاه گوید (کذا)آراستند روضه آرامگاه جان←شمارهٔ ۶۶چون شمع روز روشن از ایوان آسمان←شمارهٔ ۶۷ای رایت آفتاب و محلت بر آسمان←شمارهٔ ۶۸ای دور ملک تو سبب دور آسمان←شمارهٔ ۶۹خدای داند و بس تا چه خرم است جهان←شمارهٔ ۷۰ - در مدح صاحب نظام الملک ابو جعفر محمدبن عبدالمجیدنسیم عدل همی آید از هوای جهان←شمارهٔ ۷۱ - این سوگند نامه رادر نیشابور گفته استگشاد صورت دولت بشکر شاه دهان←شمارهٔ ۷۲ - درمدح خواجه عمید ابوطاهر گویدبر من ز نعمت الحق خاص خدایگان←شمارهٔ ۷۳ - در این قصیده ابو المعالی نصر بن محمد را مدح کندای راحت روح و رامش تن←شمارهٔ ۷۴ - در مدح حسن بن احمد گویدگاه آن است که طفلان چمن←شمارهٔ ۷۵ - در مدح احمد عمر گفته از غزنین فرستادای باد سپیده دم سفر کن←شمارهٔ ۷۶ - ولهای صبا طوف در گلستان کن←شمارهٔ ۷۷از گریه اگر یکدم سربر کنمی من←شمارهٔ ۷۸ - در مدح قوام الملک احمد عمر گفته به بدیههبهشتی نقد شد حاصل سپهری تازه گشت افزون←شمارهٔ ۷۹ - در مدح بهرام شاه غزنوی گویدبزرگ جشن همایون و ماه فروردین←شمارهٔ ۸۰ - در مدح ابوالفتح دولت شاه بن بهرام شاه گویدتا بر سر ولایت خویش آمدست شاه←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth