→ صوفی محمد هرویصوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی
دیوان اطعمه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۱۲۱نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمار←بخش ۱۲۲سفر کردم به هر شهری رسیدم←بخش ۱۲۳آه ازین درد جدائی که مرا بر جگرست←بخش ۱۲۴ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما←بخش ۱۲۵رونق عهد شباب است دگر بستان را←بخش ۱۲۶آن کس که به دست جام دارد←بخش ۱۲۷چراغ روی ترا شمع گشته پروانه←بخش ۱۲۸در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی←بخش ۱۲۹عکس روی تو چو در آینه جام افتاد←بخش ۱۳۰رخ تو مظهر انوارهای سبحانی است←بخش ۱۳۱ - و ایضا فی ترجیعاتهر که را دعوتی شود دوچار←بخش ۱۳۲ - المقطعاتشبی به مطبخی در دکان طباخی←بخش ۱۳۳شبی از خمیر جوین خواستم←بخش ۱۳۴هریسه به روغن بگفتا صباح←بخش ۱۳۵جوش بوره شبی به بغرا گفت←بخش ۱۳۶دیدم اندر دکان کله پزی←بخش ۱۳۷ز دیگ ترشی ای، قسام روزی←بخش ۱۳۸دیگ حبشی مفاخرت داشت←بخش ۱۳۹ - ابتدای رباعیاتیارب چه خوش است قلیه های دو پیاز←بخش ۱۴۰یارب به کرم توانگرم گردانی←بخش ۱۴۱امروز چو رشته بی سر و سامانم←بخش ۱۴۲ماهیچه باریک که خاتون مال است←بخش ۱۴۳در سر هوس کباب و در دل غم نان←بخش ۱۴۴یک کاسه هریسه پر ز روغن به صباح←بخش ۱۴۵ای لطف تو بر گناه کاران غفار←بخش ۱۴۶ - ابتدای فردیاتتو صوفی، دل چه می بندی به زناج←بخش ۱۴۷ماس را دید چون به بغرا ضم←بخش ۱۴۸چون رسیدی به صحن قلیه برنج←بخش ۱۴۹یک کله صباح اگر کنی نوش←بخش ۱۵۰اگر صحن مزعفر را بیابی←بخش ۱۵۱الهی سیر گردان از قناعت←بخش ۱۵۲ - مثنوی اطعمهبشنو اکنون سرگذشتی ای پسر←بخش ۱۵۳ - قال رخوت البیت فی لسان الحال المسماهدوش در خانه به من تخت شد اندر گفتار←
→ صفحهٔ قبل۴ از ۴