→ صوفی محمد هرویصوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی
دیوان اطعمه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۸۱ - لهرخ نگار درآمد به خواب خوش دوشم←بخش ۸۲ - جوابز مطبخی سخن خوش رسید در گوشم←بخش ۸۳آن سرو ناز من که خجل گشت ماه ازو←بخش ۸۴بی روی تو صبوری، جانا نمی توان کرد←بخش ۸۵عاشقی دانی چه باشد، بی دل و جان زیستن←بخش ۸۶باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد←بخش ۸۷واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند←بخش ۸۸آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید←بخش ۸۹سر بلندی بین که دایم در سرم سودای اوست←بخش ۹۰دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت←بخش ۹۱از لطف دوست سکه دولت به نام ماست←بخش ۹۲آه از این درد که از عشق مرا در جان است←بخش ۹۳آیم به نهانی به سر کوی تو هر شب←بخش ۹۴تا کوکب جمالش در زمانه لامع←بخش ۹۵دریچه ای ز بهشتش به روی بگشایی←بخش ۹۶فضل خدای را که تواند شمار کرد←بخش ۹۷تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار←بخش ۹۸ز چشم گوشه نشینم نشان سودا پرس←بخش ۹۹تا مرا واله آن سرو روان ساخته اند←بخش ۱۰۰نوش کن خواجه علی رغم صراحی شکنان←بخش ۱۰۱ای سرشته غم و درد تو به آب و گل من←بخش ۱۰۲ای لب شیرین تو حلوای قند←بخش ۱۰۳ای ز رشک روی تو بر ماهتاب←بخش ۱۰۴خدنگ غمزه و ابرو کمان به هم دارد←بخش ۱۰۵عاشق و خسته و پریشانم←بخش ۱۰۶نانوشته مانده است←بخش ۱۰۷کسی که دیده بود آن نگار را رقاص←بخش ۱۰۸دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را←بخش ۱۰۹باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست←بخش ۱۱۰جان، بی جمال جانان میل جنان ندارد←بخش ۱۱۱صبا به تهنیت پیر می فروش آمد←بخش ۱۱۲در چمن چون یاد آن سرو خرامان می کنم←بخش ۱۱۳یارب این درد جگر سوز مرا درمان کن←بخش ۱۱۴کسی که دیده بود آن نگار رعنا را←بخش ۱۱۵هر که او دیده چهره یارم←بخش ۱۱۶دلم به درد و غم عشق مبتلی تا کی←بخش ۱۱۷نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمار←بخش ۱۱۸تا بر رخ آن مه نظر انداخته دیده←بخش ۱۱۹بوسه ای از لب لعل تو تمنی دارم←بخش ۱۲۰دارم دل دیوانه گرفتار به بندی←