شعر را زندگی کن
مولانا

دفتر سوم

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱۶۱ - دویدن آن شخص به سوی موسی به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنیدچون شنید اینها دوان شد تیز و تفت←بخش ۱۶۲ - دعاکردن موسی آن شخص را تا بایمان رود از دنیاموسی آمد در مناجات آن سحر←بخش ۱۶۳ - اجابت کردن حق تعالی دعای موسی را علیه السلامگفت بخشیدم بدو ایمان نعم←بخش ۱۶۴ - حکایت آن زنی کی فرزندش نمی‌زیست بنالید جواب آمد کی آن عوض ریاضت تست و به جای جهاد مجاهدانست تراآن زنی هر سال زاییدی پسر←بخش ۱۶۵ - در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زرهاندر آخر حمزه چون در صف شدی←بخش ۱۶۶ - جواب حمزه مر خلق راگفت حمزه چونک بودم من جوان←بخش ۱۶۷ - حیله دفع مغبون شدن در بیع و شراآن یکی یاری پیمبر را بگفت←بخش ۱۶۸ - وفات یافتن بلال رضی الله عنه با شادیچون بلال از ضعف شد همچون هلال←بخش ۱۶۹ - حکمت ویران شدن تن به مرگمن چو آدم بودم اول حبس کرب←بخش ۱۷۰ - تشبیه دنیا کی بظاهر فراخست و بمعنی تنگ و تشبیه خواب کی خلاص است ازین تنگیهمچو گرمابه که تفسیده بود←بخش ۱۷۱ - بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکی‌ست همه از تن است کی ارضی است و سفلیغفلت از تن بود چون تن روح شد←بخش ۱۷۲ - تشبیه نص با قیاسنص وحی روح قدسی دان یقین←بخش ۱۷۳ - آداب المستمعین والمریدین عند فیض الحکمة من لسان الشیخبر ملولان این مکرر کردنست←بخش ۱۷۴ - شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسارت آنکس کی عدو کسی بود کی ازو حذر ممکن نیست و فرار ممکن نی و مقابله ممکن نیاسپ داند بانگ و بوی شیر را←بخش ۱۷۵ - فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیزظاهرست آثار و میوهٔ رحمتش←بخش ۱۷۶ - جمع و توفیق میان نفی و اثبات یک چیز از روی نسبت و اختلاف جهتنفی آن یک چیز و اثباتش رواست←بخش ۱۷۷ - مسلهٔ فنا و بقای درویشگفت قایل در جهان درویش نیست←بخش ۱۷۸ - قصه وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان، باز عشقش کشید رو کشان که کار جان سهل باشد عاشقان رادر بخارا بندهٔ صدر جهان←بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالیهمچو مریم گوی پیش از فوت ملک←بخش ۱۸۰ - گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینستبانگ بر وی زد نمودار کرم←بخش ۱۸۱ - عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالی‌وارشمع مریم را بهل افروخته←بخش ۱۸۲ - پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوه‌تر و محتشم‌تر و پر نعمت‌تر و دلگشاترگفت معشوقی به عاشق کای فتی←بخش ۱۸۳ - منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن اوگفت او را ناصحی ای بی‌خبر←بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشقگفت ای ناصح خمش کن چند چند←بخش ۱۸۵ - رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارارو نهاد آن عاشق خونابه‌ریز←بخش ۱۸۶ - در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را از پیداشدناندر آمد در بخارا شادمان←بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان راگفت من مستسقیم آبم کَشد←بخش ۱۸۸ - رسیدن آن عاشق به معشوق خویش چون دست از جان خود بشستهمچو گویی سجده کن بر رو و سر←بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشق‌کش بود و آن عاشق مرگ‌جوی لا ابالی کی درو مهمان شدیک حکایت گوش کن ای نیک‌پی←بخش ۱۹۰ - مهمان آمدن در آن مسجدتا یکی مهمان در آمد وقت شب←بخش ۱۹۱ - ملامت کردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آنجا و تهدید کردن مروراقوم گفتندش که هین اینجا مخسپ←بخش ۱۹۲ - جواب گفتن عاشق عاذلان راگفت او ای ناصحان من بی ندم←بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار می‌آید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان می‌بیندآنچنانک گفت جالینوس راد←بخش ۱۹۴ - دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجدقوم گفتندش مکن جلدی برو←بخش ۱۹۵ - گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید کی من یاریها کنم وقبیلهٔ خود را بیاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختنهمچو شیطان در سپه شد صد یکم←بخش ۱۹۶ - مکرر کردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان کشگفت پیغامبر که ان فی البیان←بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندیگفت ای یاران از آن دیوان نیم←بخش ۱۹۸ - تمثیل گریختن مؤمن و بی‌صبری او در بلا به اضطراب و بی‌قراری نخود و دیگر حوایج در جوش دیگ و بر دویدن تا بیرون جهندبنگر اندر نخودی در دیگ چون←بخش ۱۹۹ - تمثیل صابر شدن مؤمن چون بر شر و خیر بلا واقف شودسگ شکاری نیست او را طوق نیست←بخش ۲۰۰ - عذر گفتن کدبانو با نخود و حکمت در جوش داشتن کدبانو نخود راآن ستی گوید ورا که پیش ازین←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth